Languages فارسی فارسى درى English اردو Azəri Bahasa Indonesia پښتو français ไทย Türkçe Hausa Kurdî Kiswahili Deutsche РУС Fulfulde Mandingue
Scroll down
تاریخ و سیره معصومین (علیهم السلام)

گوشه هاى از اخلاق عظيم پيامبر (صلی الله علیه و آله)

2017/12/07

گوشه هاى از اخلاق عظيم پيامبر (صلی الله علیه و آله)

گوشه هاى از اخلاق عظيم پيامبر (صلی الله علیه و آله)

او هرگز در واژه‌‏ها نمى‌‏گنجد. تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» انسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه ‏جبرئيل، واسطه‌ی وحى الهى به آن‌جا هرگز نرسید و به او عرض كرد: «اگر يك مو بالاتر روم، به نور تجلى‏ بسوزد پرم».

روزهاي بس شيرين و به ‏ياد ماندنى و تاريخ‌ساز پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نمى‏‌توان با الفاظ و سخنان ناقص انسان‌هاى ناقص ‏توصيف و تعريف كرد. او هرگز در اين واژه‌‏ها نمى‌‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏ كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الّا انسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه ‏جبرئيل، آن ملك مقرب و واسطه‌ی وحى الهى به آن‌جا هرگز نرسد و با صراحت‏ به او عرض كرد: «اگر يك مو بالاتر روم، به نور تجلى‏ بسوزد پرم». ولى رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيد و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم و خيال!

اوست كسى كه‏ خدايش درباره‌‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏». پس ما به جاى ‏اين‌كه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏ مى‏‌رساند، چرا كه جز آفريده‌‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت؛ ‏«يا على! ما عرف الله الّا أنا و أنت و ما عرفنى الا الله و أنت و ما عرفك الا الله و أنا». پس روا است كه لب فرو بنديم و سخن كمتر گوئيم. بيائيم در اين سخن ربّانى كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظيم معرفى مى‏‌كند بيانديشيم و از زبان روايت، نمى از اين ‏اقيانوس پرفيض برگيريم.

شايد برخى عزيزان به كار بندند و از رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوة حسنه‏». جمله‌‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏‌شود كه هم ‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى و خداپسندانه:

(1) آن‌قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را «خاضع الطرف‏» مى‌‏نامد. يعنى به زمين نگاه مى‏‌كرد و سر را كمتر بالا مى‏‌برد. اين چنين باوقار و متين... باادب و فروتن. چنان ‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سر فرود مى‌‏آورد و كمتر سر را بلند مى‌‏كرد. چرا که پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏‌ديد و لحظه‌‏اى‏، بلكه كمتر از لحظه‌‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.

(2) يكى ديگر از نشانه‌‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه ‏به هركه مى‌‏رسيد، پيش‌قدم در سلام كردن بر او بود. سلام كه خود تحيّت اسلامى است و پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش از همه و پيش از همه به آن عمل مى‏‌كرد و قبل از آن‌كه ديگرى بر او سلام كند، او خود سلام مى‌‏كرد. هرگز پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملاحظه نمى‌‏كرد كه آن‏ فرد بزرگ است ‏يا كوچك، دانشمند است‏ يا بى‌‏سواد، ثروتمند است‏ يا فقير. آرى، حضرت آن‌قدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‌‏هاى ‏ايسمى، شغلى، خطّى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى‌‏كرد و او با اين‌كه بزرگ‌ترين از هر نظر بود، بر كوچك‌ترين انسان‌ها از هر نظر سلام مى‌‏كرد و بيشتر براى اين‌كه ما را به اين سنّت ‏حسنه ‏تشويق كند، مى‌‏فرمود: «سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.»

(3) پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‌‏گفت و اگر سخنى مى‌‏گفت ‏بيشتر جنبه‌ی موعظه و پند داشت. يا مطلبى را مى‏‌آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‌‏كرد و يا از شرّ و منكرى مردم را باز مى‌‏داشت. تمام ‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‌‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏‌دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد». وانگهى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم كسى ‏است كه نخستين آفريده‌ی پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏ الله نورى‏». (سیره حلبیه، ج 1، ص 159) پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏‌كند جز نور و هر چه مى‏‌گويد گفته‌ی خدا است؛ «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏». (نجم، آیه 3 و 4)

(4) پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‌‏شد. در روايت است: «و لايجلس و لايقوم الا على ذكر»؛ او نمى‌‏نشست و برنمى‌‏خاست جز با ذكر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و هم‌نشين ذكر خدا بود، چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس ‏مى‌‏دانست و اعلام مى‌‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد، يا ذكرى‏ از اهل‌بيت علیهم‌السلام كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. اگر حضرت مى‌‏خنديد از تبسّم تجاوز نمى‌‏كرد؛ «جل ضحكه التبسم‏»، زيرا قهقهه و خنده‌ی با صدا، با شئون ‏انسان مؤدّب منافات دارد، چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف ‏مخلوقات.

(5) يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏ وارد مجلس مى‏‌شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏‌نشست. مانند ما خودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال ‏مى‌‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلاً آن‌جا كه انسان والا مى‌‏نشيند، والا است، نه آن‌كه انسان والا بايد در جاى والا نشيند. عزيزانم! قطعاً اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى ‏است ‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم ‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏، بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبّر كه بايد زدوده شود و گاهى، بلكه بيشتر به خاطر عقده‏‌هاى درونى و محروميت‌‏هاى ديرينه ‏است كه شخص مى‏‌خواهد از اين راه خودى نشان دهد!!

(6) پيامبر آرام و آهسته سخن مى‌‏گفت و هيچ‌گاه فرياد نمى‌‏زد و صدا را بلند نمى‌‏كرد. مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى ‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‌‏گفت؛ «و اغضض من صوتك‏» (لقمان، آیه 19) و دستور هم همين بود كه ‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» (حجرات، آیه 2) و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏‌گفت، لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏‌رسيد.

(7) «لايقطع على احد كلامه‏»؛ هرگز سخن كسى را قطع نمى‏‌كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏‌داد و پس از تمام ‏شدن سخنش، آرام پاسخش را مى‌‏گفت. چنان اصحابش را تربيت كرده ‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‌‏شد، تمام حاضران ساكت ‏مى‌‏شده و سراپا گوش مى‌‏شدند؛ «كان على رووسهم الطير» و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‏‌شد، بدون آن‌كه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هر يك به نوبت ‏حرف مى‏‌زد.

(8) نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مد نظر قرار گيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏ مى‌‏كرد؛ «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند، زيرا اين نكته‏ ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان ‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه ‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏‌نگرى حفظ شود. راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏ بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديك‌تر كند.

(9) «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏»؛ او نه تنها با مالداران و دارايان مجالست مى‏‌كرد، بلكه با فقرا و مستمندان نيز هم‌نشين بود، بلكه قطعاً حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‌‏برد و اگر با ثروتمندان مى‌‏نشست‏ به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيز ديگر.

(10) هرگاه پيامبر مى‌‏خواست ‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏‌داد، يعنى در آينه مى‏‌نگريست و موهاى خود را شانه مى‌‏زد و چنين در روايت آمده‏است: «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس ‏تميز و مرتب مى‌‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‌‏زد، بلكه پيوسته ‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏‌شد. بگذريم ‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‌‏كرد، كه همواره از عطر نيز استفاده مى‌‏نمود. راوى مى‏‌گويد: قبل از آن‌كه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏‌شديم، زيرا بوى عطرش‏ از مسافتى به مشاممان مى‏‌خورد و متوجه ورود حضرت مى‏‌شديم. خود حضرت نيز مى‏‌فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ ان يتهيا لهم و يتجمل‏»؛ خداوند دوست دارد كه بنده‌‏اش هرگاه‏ مى‏‌خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آن‌ها آرايش نمايد. اسلام دستور آراستن داده است، نه مانند برخى ساده‌لوحان كه با موهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‌‏آيند و خيال مى‌‏كنند اين از زهد است. نه! اين از زهد اسلامى كاملاً به دور است. زهد اين است كه به ‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم، نه اين‌كه صوفى منشانه زندگى كنيم و ژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!

(11) پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‌‏پذيرفت كه شخصى همراه و همگام او پياده راه رود. از او مى‌‏خواست كه بر مركبش در كنارش ‏سوار شود و اگر قبول نمى‌‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏‌فرمود: «از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم.» اين چه عظمت ‏و بزرگوارى است. انسان‌‏ها را سرگردان مى‌‏كند و به حيرت وامى‌‏دارد.

(12) اگر سه روز مى‌‏گذشت و دوستش يا برادر دينى‌‏اش را نمى‌‏ديد از او سؤال مى‏‌كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى‏‌كرد و اگر در شهر بود، حتماً از احوالش تفقّد مى‌‏نمود و به زيارتش مى‏‌رفت ‏و اگر بيمار بود به عيادتش مى‏‌شتافت.

(13) پيامبر آن‌قدر مهمان‌نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مى‏‌كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى‏‌شد، حضرت متكا و مسند خود را به او مى‌‏داد و اگر نمى‌‏پذيرفت آن‌قدر اصرار مى‏‌كرد تا قبول كند.

(14) حضرت ضمن اين‌كه بسيار هيبت داشت، براى اين‌كه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏‌كرد و لطيفه‌‏اى در حد ميزان شرعى مى‏‌گفت كه هيبتش حاضران را به ‏وحشت نيندازد و جرأت سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه ‏اگر مى‏‌يافت كه يكى از يارانش ناراحت و غمگين است ‏با او شوخى ‏مى‌‏كرد تا غمش را بزدايد و اصلاً پيامبر آن‌گونه با افراد سخن‏ مى‏‌گفت كه مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود. در روايت‏ آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب‏»؛ و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى‌‏گفت و مى‌‏فرمود: «ما پيامبران مأموريت‏ داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم‏.»

15) مى‌‏فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا»؛ برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏‌رسند و مصافحه و دست‏ دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‌‏كنند و لذا هر وقت ‏پيامبر مسلمانى را مى‌‏ديد فوراً با او مصافحه مى‌‏كرد و به او دست‏ مى‏‌داد و بر اين امر بسيار تأكيد مى‏‌نمود. در روايت است كه‏ هرگاه دو مؤمن به هم برسند و مصافحه كنند، گناهانشان مى‏‌ريزد، مانند برگ درختان.

 

منبع : تبیان